تبليغاتX
شرح پریشانی

شرح پریشانی

آغازی دیگر

 

                هر صبح آغازی دیگر است

                                            هر روز جهانی است که از نو تولد می یابد

                 امروز  روز  جدیدی  است

                                            این دنیای من است که از نو بنیا د می یابد

               سراسر حیاتم را با این لحظه گذرانده ام

                                                      تا  چنین  روزی  فرارسد

              این لحظه ، این روز، همچون لحظه های دیگر

                                                    در طول ابدیت خوب و گرامی است

              که از این روز ولحظه لحظه های آن

                                    بهشتی زمینی بیافرینم امروز روز بخت من است

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 11:29  توسط نازی  | 

میلاد با سعادت امام رضا مبارک باد

 

      زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 پدر و مادر امام: 

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

                          ولادت امام رضا (ع)          

        شاد باش ای دل که روز جشن میلاد رضاست

                                  چشمه فیض وجودش چشمه آب بقاست

   هشتمین اختر ز برج هفتمین تابیده است

                                                وارث علم امامت جلوه نور خداست

  حجت روی زمین ، شاه مبین،سلطان توس

                                      زاده زهرای اطهر جد پاکش مصطفی است

   یاور  هر دو جهان و پیشوای  مسلمین

                                         اسوه تقوا وایمان رافتش بی انتهاست

 مجتبی طینت علی سیرت مراد عارفان

                                          هم رئوف ومهربان هم بر رضای حق رضاست

 خسرو  ملک  ولایت  حامی  دین  رسول

                                            مستمندان را پناه  و دردمندان را  شفاست  

 وصف  او  کی  می تواند  گفت  در کلام

                                        او امام هشتم است ونام او مشکل گشاست   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:51  توسط نازی  | 

عید فطر رور دریافت جوایزی آسمانی و پاداش هایی از جنس رستگاری

 

                                      

       اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ خَيْرَ ما سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحُونَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُكَ

خدايا از تو می خواهم بهترين چيزى را كه درخواست كردند از تو بندگان شايسته ات و پناه می برم به تو از آنچه پناه بردند از آن بندگان شايسته ات

           بشارت باد ، فرا رسیدن عید سعيد فطر

 خدایا ، مهربانا ، پروردگارا ، آفریدگارا ! نیک می  دانستی که از

خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی،

رهایم نکردی.تو مرا به مهمانی ات فر خواندی، تا در برابر نگاهت ،

در حضور با شگوه ومهربانت ،دربارگاه معنوی ضیافت نورانی ات،

دوباره به یاد فطرتم ،خود خود خودم بیفتم ،از وابستگی ها،دلبستگی

ها ، شبکه رکودآور روز مرگی ها ،بگذرم وروح تنها ودل مظلومم را

در آن اعماق در آن انتها بیایم ودر آن سویدای دلم،با فطرت نخستینم

با آینه ای که در برابر خوبی ها وپاکی ها وخودت داشتم ،

به نماز فطر تو بیایم.خدا حافظ ای ماه زلال بارانی، ای ماه نسیم های

بهشتی ،خداحافظ ای ماه کوزه های کوثری ،ای ماه زمزمه های حیدری

خداحافظ ای ماه طلوع، اشراق،نور ورهایی !تخداحافظ ماه نفس های

مسیحایی،تو امروز می روی اما بدان دل به فطرت رسیده من ،تا

حضور دوباره تو اشتیاق سبزش را به ذکر وتسبیح به شکوفه خواهد

نشاند.

           

    عید فطر صحنه باز گشت   انسان به فطرت پاک خود.

 آمدن عید یاد آور جشن وشادمانی است .عید غبار غم از دل زدودن است و شادی وشعف را

به خانه دل دعوت کردن. عید فطر بهار دل های مومنانی است که در ماه رمضان به غبارروبی

خانه دل پرداخته اند ویاد ونام محبوب را زینت دل خود ساخته اند.

           

    عید واقعی:

  حضرت علی (ع) در یکی از اعیاد فطر چنین فرمودند« این روز ، تنها عیدِ کسی است که خداوند روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا را در آن معصیت نکنند ، آن روز عید است ». این نکته رمز تشریع عید فطر و عید قربان است و آن ، این است که بعد از طی مرحله ای تربیتی ، مسلمانِ صابر با روحی لطیف و آماده این روز را جشن می گیرد. و به راستی چقدر زیباست حالت انسانی  که از گناهان بپرهیزد و جهت زندگی اش رهنمودهای

الهی باشد. اگر چنین حالتی عمومیت پیدا کند ، یقینا جامعه انسانی مدینه فاضله می شود و هر روز ، عید خواهد بود

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 16:12  توسط نازی  | 

شهادت جانسوز روح تاریخ اسلام وانسان خانه زاد ملکوت خورشید جهان افروز عدالت امیر المومنین حضرت ع

 

 

   حضرت امير المومنين علی (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .

علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص  از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم  منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت

 وصيت امير مومنان علي ع :

 اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در  خوارينيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .
خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب
مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد   آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .

تاليفات اميرالمومنين ع :ـ جمع القرآن و تاويله يا جمع آوري آيات قرآن براساس ترتيب نزول
ـ كتابي كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآني را جمع كرده و براي هر نوع از آنها
.مثالي زده است
.ـ الجامعه
.ـ الحفر
.ـ صحيفه الفرائض
.ـ كتابي درباره زكات چارپايان
.ـ كتابي در ابواب فقه
.ـ كتابي ديگر در ابواب فقه
.ـ نامه آن حضرت به مالك اشتر
.ـ وصيت وي به محمد حنفيه
ـ دعاها و مناجاتي كه از آن حضرت به جا مانده است و برخي از دانشمندان آنها را جمع كرده و .بدان صحيفه علويه گفته اند .
ـ مسند آن حضرت كه توسط نسايي جمع آوري شده است. اين كتاب حاوي احاديث و رواياتي .است كه از آن حضرت نقل شده است .
ـ جنه الاسماء در كشف الظنون در اين باره آمده است جنه الاسماء نوشته امام علي بن ابيطالب است .كه امام محمد غزالي متوفا در 505 ه بر آن شرحي نوشته است .

   

  

 

                                    ( شهادت حضرت علی )

   ز قتل شاه دین امشب در ودیوار می گرید                   زمین وآسمان نه گنبد دوار می گرید

   ز شمشیر مرادی کشته شده مولای دین حیدر         به طاق ابروی مولا جهانی زار می گرید

   علی ای شاهد محراب حق ای عالی اعلا             ز داغت عالمی با چشم گوهر بار می گرید

  علی ای لنگر عرش خدا بر خیز از بستر                 حسینت با حسن با زینب افکار می گرید

  علی ای اوستاد جبرئیل ای حامی قرآن                   ملک از داغ تو با ذکر یا ستار می گرید

 یتیمی چشم در راه و نشسته با دلی غمگین            ز هجران علی با دیده خونبار می گرید

علی ای یاور درماندگان ای مونس دلها                   زمین وچاه ونخلستان ز هجرت زار می گرید

علی از فیض رحمت داد بر قاتل غذای خود       که  قاتل هم شده شرمنده زین کردار می گرید

علی ای شافع روز جزا به یاد تو                             جنان ابر بهاری با دلی غمبار می گرید   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 12:41  توسط نازی  | 

چشم به راه سپیده- میلاد مهدی موعود

 

                            

    نیمه شعبان ،خجسته میلاد یگانه منجی عالم بشریت، یوسف 

        زهرا (س)، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف،

             بر تمامی  عاشقان ومنتظران حقیقی اش مبارک باد

                 

                              

                             (    ولادت حضرت امام زمان    )       

 

     حجت ابن العسگری ای مهدی جان

                                                 ناطق دینی وتفسیر تمام قرآن

               وارث علم نبی و ولد خیر نساء

                                              آخرین نقطه پر گار و لا وایمان

           نام نیکوی تو در کنگره عرش خدای*

                                * جشن میلاد تو در نیمه ماه شعبان*

       *  دست تو دست یداللهی وتیغ حیدر*

                                      *  که تواند بزند گوی ترا در چوگان*

          * ما همه منتظرانیم که در روز ظهور*

                                   * بزنی نعره تکبیر و صلا از دل و جان*

             

    * یا صاحب الزمان ز چه تا خیر می کنی*

                             *  دل سوخت از فراق چه تدبیر می کنی*

         ای  آیت الهی و  ای   نور انما *

                            *  خاک زمین به معجزه  اکسیر می کنی*

       * گوی فلک وگردش این چرخ روزگار*

                               با دست پاک خویش تو تقریر می کنی*

            

             ای غایب از نظر ای حجت خدا

                                 نامت دهد به دل هم عشق وهم صفا

             یا صاحب الزمان ای نور انما

                                      هستی به نام تو ست ای یار یا وفا

                          پر گشته نه فلک از عشق واز ولا

            

             *  ای حجت خدا ای نور ذوالجلال*

                                           *   ای  مظهر  وقار  آیینه  کمال*

          *  ای ماه چارده وی یوسف جمال*

                                          *  باشد ظهور تو با لا ترین وصال*

                      *  ای آفتاب حسن جانم لک الفدا*

            *   ای دست قدرتت بر خلق چاره ساز*

                                           * وی طاق ابرویت صد کعبه نماز*

         *  ای عاشقان تو در سوز و درگداز*

                                       *دست محبت ما راست چاره ساز *

                             جانا بیا بیا جانا بیا بیا

 

         

          

         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 15:3  توسط نازی  | 

سوم شعبان ؛ ميلاد امام حسين ( ع )

 

 

          سوم شعبان ؛ ميلاد امام حسين ( ع )

          تولد امام حسین (ع)

                    

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه‏ ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه‏ ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء (2) را فرمود تا كودكش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‏ اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (3) .

به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر كوچك هارون‏ «شبیر» (4) كه به عربى‏«حسین‏» خوانده مى‏شود، نام بگذار. (5) چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پیغمبران هستى.

و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش، فاطمه‏ زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) كشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

 

حسین و پیامبر (ص)

از ولادت حسین بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز مى‏ داشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.

                       

                                    " میلاد عشق"

                                         

امشب بهشت و گلشن رضوان مزین است ، امشب رواق منزل جانان مزین است.

امشب عرش وزمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول.

درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

شب است و زمین نور باران، گویا خورشید هم منتظر است.

چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت .

خدایا ارض و سماء را چه شده که اینگونه در هیجانند ؟

بیا دل را به گلستان مدینه ، خانه فاطمه ببریم .

اینجا چه خبر است که همه اهل بیت جمع اند و منتظر؟

احمد و علی (علیهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟

آری انتظار به پایان رسید و دومین فرزند علی و فاطمه ( علیهما السلام )، نور چشم پیامبر به دنیا آمد ، ملائک را ببین که با آب کوثر شستشویش می دهند .

 آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حریر بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند.

به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنین و نگاه عرشی آن نوزاد ، به تلاطم در نیاید ؟!

نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را" حسین " بگذار. او را به سینه می چسباند ومی بوید.

شادی و شعف خانه علی (ع) را پر نموده، ملائک ندا می دهند:

به به ازاین شکوفه باغ محمدی       به به ازاین چراغ فروزان احمدی

                         
                                   
    
            چهارم شعبان ؛ ميلاد ابوالفضل العباس (ع)
 
       

             

                • میلاد فرزند شجاعت                 

                 ۰ فصل جوانی                   

            سیمای اباالفضل(ع(

                    در آیینه القاب

         
 
میلاد فرزند شجاعتده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.

عقیل برای خواستگاری او نزد پدرش رفت. وی از این موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آری گفت. حضرت علی(ع) با آن زن شریف ازدواج كرد. فاطمه كلابیّه سراسر نجابت و پاكی و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتی وارد خانه علی(ع) شد، حسن و حسین (علیهماالسلام) بیمار بودند. او آنان را پرستاری كرد و ملاطفت بسیار به آنان نشان داد.

گویند: وقتی او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنید تا یاد غمهای مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانید.

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

فاطمه كلابیه (امّ البنین) زنی دارای فضل و كمال و محبّت به خاندان پیامبر بود و برای این دودمانِ پاك، احترام ویژه ‏ای قائل بود. این محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پیامبر را «مودّت اهل بیت» دانسته است(4). او برای حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم، یادگاران عزیز حضرت زهرا (س)، مادری می‏كرد و خود را خدمتكار آنان می‏دانست. وفایش نیز به امیرالمؤمنین (ع) شدید بود. پس از شهادت علی(ع) به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، شوهر دیگری اختیار نكرد، با آن كه مدّتی نسبتاً طولانی (بیش از بیست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

            
                  
                   
فصل جوانیاز روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

          

 

سیمای اباالفضل(ع)هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

در ترسیم سیمای او، تنها نباید به اندام قوی و قامت رشید و ابروان كشیده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضیلتهای او نیز، كه درخشان بود، جزئی از سیمای اباالفضل را تشكیل می‏داد. از سویی نیروی تقوا، دیانت و تعهّدش بسیار بود و از سویی هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار می‏ آمد. زیبایی صورت و سیرت را یكجا داشت. قامتی رشید و بر افراشته، عضلاتی قوی‏ و بازوانی ستبر وتوانا و چهره ‏ای نمكین و دوست داشتنی داشت. هم وجیه بود، هم ملیح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهایی داشت.

وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبه سیما و رفتار، یادگاری از همه عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.

در آیینه القابغیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.

كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كریمش بود.

       

           

           پنجم شعبان ؛ ميلاد امام سجاد (ع)

اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

                        

هدف در تعلیم و تربیت به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و برای تحقق آن، فعالیت های مناسب تربیتی انجام می گیرد. اهداف تربیتی صحیفه سجادیه، با ملاک و معیار قراردادن خود انسان به اهداف غایی و واسطه ای و اهداف واسطه ای را به سه دسته کلی دیگر و هر یک از آن دسته ها به تقسیمات جزیی تر، تقسیم می شود. آنگاه با استفاده از فرازهای صحیفه سجادیه به بررسی و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتی فوق می پردازیم.


                     

         هدف نهایی

امام سجاد(ع) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایی تربیت را خدای متعال، معرفی می کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایی می کند. امام(ع) با محور قراردادن خدا در دعاهای مختلف، به ما می فهماند که محور زندگی انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگی است. اساسا نقش هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس آن نیست. همچنین حضرت(ع) راه های ارتباط انسان با خدا را قرب،عبادت، حیات و... بیان نموده است.

در این میان، یک سری اهداف واسطه ای نیز وجود دارد که حلقه های میانگین برای دستیازی به هدف نهایی است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایی کسب می نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه ای به سه دسته کلی خلاصه می شوند:

الف. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خداپیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز می شود و با گرایش های عملی در قالب عبادت، توکل و شکرگزاری گسترش می یابد. محورهای کلی اهداف تربیتی در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقوای الهی، عبودیت و شکرگزاری خلاصه می شود. در این مقاله، به مهم ترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتی در رابطه با خداوند است، اشاره می کنیم.

         

             امام سجاد (ع)؛ بنده کامل پروردگار

                         

و عباد الرحمن الذین یمشون على الأرض هونا

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما.و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها كان غراما.ساءت مستقرا و مقاما.إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و كان بین ذلك قواما...و الذین لا یشهدون الزور و إذا مروا باللغو مروا كراما (1) .

آیات فوق از سوره فرقان است. خداوند در این آیات صفت مؤمنان گزیده را شمرده است. ... همه نشانه‏هایى را كه براى بندگان كامل پروردگار «عباد الرحمن» معین شده در على بن الحسین (ع) آشكار است. او در چنان دوره تاریك براى جویندگان انسانیت به حقیقت چراغى روشن بود. با رفتار و گفتار خود سیرت فراموش شده جد و پدر و خاندان رسالت را زنده كرد و مردمى كه سالها با عصر نبوت فاصله داشتند نمونه تربیت اسلامى را به چشم خود دیدند. پرستش خدا، نرم خوئى، محاسبه نفس تا حد ریاضت، خود شكنى براى حق، دستگیرى مستمندان، بخشش، پرهیزگارى و...

جاحظ در رساله‏اى كه در فضائل بنى هاشم نوشته در باره او گفته است:

اما على بن الحسین (ع)، در باره او خارجى را چون شیعه و شیعه را چون معتزلى ومعتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص دیدم و كسى را ندیدم كه در فضیلت او شك داشته باشد و یا در مقدم بودن او سخنى گوید (2)

او نه تنها با خویشان، دوستان، آشنایان، بزرگوارانه رفتار مى‏كرد، بلکه مهربانى وى بدان درجه بود كه بر دشمنان درمانده نیز شفقت داشت، و بر جانوران سایه مرحمت مى‏افكند.

           

                    
 
                      
                                                                                                              
                                                                                                                                                                                                                                                              
   
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 15:43  توسط نازی  | 

ماه تابان

 

           نشستم بر اهت من ای ماه تابان

                                     که آئی ز مسجد خرامان خرامان

           بر وی تو تابیده نور عبادت

                                       شدی نازنینم مرا جان جانان

           به پیش قدت سرو قامت کند خم

                                      قد سرو تو چون در آید به بستان

           بیا ساعتی با من خسته بنشین

                                       که از هجر می ریزد اشکم بدامان

           ز لعل لبت بوسه ای گر ستانم

                                             بگیرم ز لطف تو عمر فروان

            ندانم که در مکتب عشقبازی

                                         تو ازکی گرفتی چنین درس عصیان

             نه تعریف کردم نه وصف تو گفتم

                                               تو جانان جانی تو ئی جان

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 0:11  توسط نازی  | 

حلول ماه رجب المرجب ومیلاد مسعود امام باقر (ع) مبارک باد

 

                   

حلول ماه رجب و ماه میلاد  سه  ستاره آسمان ولایت و امامت و مبعث رسالت بر همه پیروان مبارک

  (و از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام منقول است كه: هر كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم يكساله راه از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد)
(و ايضا فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بياشامد) (و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را أصب مى‏گويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار بگوئيد  (أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ) و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم بخدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا روزه گرفته‏اى در اين ماه گفتم نه و الله اى فرزند رسول خدا فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را بغير خدا كسى نمى‏داند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده پس گفتم يا ابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن فايز مى‏گردم فرمود اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند) و بدانكه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه: اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ 

                   

                            ميلاد باسعادت حضرت امام محمد باقر (ع) ***

 لسلام عليک يا محمد بن علي، ايّها الامام الباقر يابن رسول الله ... 

    
چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت

خود سیراب ساخت. شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در

ضیافت خانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.


ماه محرم ماه حماسه خونين و هميشه جاويدان كربلا با کوله باری از غم و اندوه سپری شد و در ايام صفر با غم سنگيني

كه از لاله هاي خونین دشت کربلا بر دلهایمان همیشه باقی است، در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش، اشکهای

چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر

بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.




+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 13:38  توسط نازی  | 

میلاد گل یاس نبوی ریحانه دل ها

 

                          

سالروز ميلاد فرخنده حضرت صديقه كبري، فاطمه زهرا و روز زن بر تمامي مسلمانان مبارك باد

                            

(برگزيده اي از زندگاني حضرت زهرا به مناسبت زادروز فرخنده آن حضرت. بر گرفته از كتاب زندگاني حضرت زهرا، نوشته دكتر شهيدي)

 د ر روزگاري كه مردم شبه جزيره عربستان در شدت لجاجت و گمراهي دچار درگيريهاي قبيله­اي بوده و پسران را بر دختران ترجيح مي­دادند و حتي بدتر از آن دختران را زنده به گور مي­كردند نواي آسماني آنها را نهيب زد كه: 

            

مردم! شما چرا با دخترانتان چنين رفتارى مى‏كنيد؟ چرا بديده كالاى بى­ارزش بدانها مى‏نگريد؟ شما را چه كسى زاده و پرورده است؟ مگر شما در دامان همين دختران كه مادر شده‏اند پرورش نيافته‏ايد؟ بدانيد كه چون دخترى در خانه‏اى بدنيا مى‏آيد خداوند ملائكه را نزد آنان مى‏فرستد تا بگويند:«اى اهل خانه سلام بر شما! سپس آن دختر را با پرهاى خود مى‏پوشانند و دستهاى خويش را بر سر او مى‏كشند، و ميگويند كسى كه نگاهبانى او را بر عهده گيرد تا روز رستاخيز يارى خواهد شد» (كنز العمال.كتاب نكاح از اواسط طبرانى) «كسى كه دخترى داشته باشد، و او را زنده بگور نكند، خوار نسازد، پسر را بر او ترجيح ندهد، خدا او را به بهشت‏خواهد برد» (كنز العمال.كتاب نكاح.از مسند ابو داود).

اما اين تعليمات آسمانى كه گاه با آيت‏هاى قرآن و گاه بزبان حديث ‏بر گوشهاى گران چنان مردم دير فهم خوانده مى‏شد، بايد با آموزش عملى نيز همراه باشد تا اثر آن بيشتر گردد، و نمونه اعلاى اين تربيت عملى، دختر پيغمبر است.
اين شگفت است كه شمار دختران رسول خدا از نخستين زن او خديجه، بيش از پسران است و شگفت‏تر آنكه پسران او نمى‏پايند و در كودكى مى‏ميرند.چنانكه گفتيم از نظر زندگانى بدوى و قبيله‏اى پسر است كه چراغ خانه پدر را روشن مى‏كند، و آنكه پسرى جاى او را نگيرد نام او فراموش خواهد شد. چنين كس را ابتر مى‏گفتند و اين سرزنش كوتاه بينان مكه به محمد (ص) بود:«او ابتر است.» پس از مرگ نامى از وى نمى‏ماند؟ چون پسرى ندارد كه جانشين او شود! اين عقيده كوردلانى از قريش بود. اما بر وفق مشيت الهى، و برغم اين كج انديشان تاريك دل، از پيغمبر اسلام دخترى ماند و اين دختر با گفتار و رفتار خود، چه در زندگانى خصوصى و چه در برخوردهاى اجتماعى، سر سخن پدر و رمز اشارت‏هاى قرآن را بدان خود خواهان نماياند كه‏«ان شانئك هو الابتر.»

            

تقدير خدائى چنان بود كه پيغمبر اسلام همه محبت پدرى را در حق زهرا بكار برد، تا با اين تربيت عملى، آن موجودهاى خود خواه بدانند كه بايد دختران را نيز چون پسران ارزش نهاد. مگر ما نمى‏گوئيم يكى از سه قسم سنت كه پيروى آن بر مسلمانان واجب است رفتار پيغمبر است؟ او بايد صاحب دختر شود و دختر خود را آنچنان به پروراند، و حرمت نهد، تا پيروان او از رفتار وى درس گيرند و اين مايه بقاء نژاد را خوار نشمرند.

        

    سال تولد حضرت زهرا

بايد بگويم با همه كوششى كه بكار رفته است متاسفانه درباره سال تولد دختر پيغمبر (ص) اطلاع درست و دقيقى نمى‏توان داد. چنانكه نوشته شده بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايده‏اى ندارد. دختر پيغمبر پنجسال پس از بعثت، يا پيش از بعثت متولد شده باشد، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت‏ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت‏شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است. آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسائى او، پرهيزگارى او، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است.

                   

                  نام و لقب­هاي دختر پيغمبر:

نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مباركه، بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مى‏آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا). زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مى‏رود در لغت، درخشنده، روشن و مترادف‏هائى از اين گونه معنى مى‏دهد. و اين لقب از هر جهت ‏برازنده اين بانوست. او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد. از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مى‏درخشد.

                         

        مرگ مادرش و مرگ ابو طالب:

قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصله‏اى كوتاه. فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است‏ بايد اين آزمايش را هم به بيند. مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است. تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) پس از تحمل رنج‏هاي فراوان آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند. اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، عبد المطلب، ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفه مادرش را عهده‏دار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد. او نمى‏خواست پدرش را تنها بگذارد. او مى‏دانست تا آنجا كه مى‏تواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد. اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد، دشمنان بر او گستاخ‏تر شده‏اند، و او به دلجوئى نياز دارد. پدر نيز چون اين فداكارى را از او مى‏ديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مى‏كرد. ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند، يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكرده‏اند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است. اين پندار شايد از يك جهت درست‏باشد. ما نمى‏گوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر نسبت‏ بدختر را نداشت، چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند. اما روايتهاى مختلف نشان مي­دهد فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهت‏ يافت كه دختر پيغمبر است، آنچه او را شايسته اين حرمت ‏ساخت از خود گذشتگى، پارسائى، زهد، دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشته‏اند.

              

     خواستگاران فاطمه (ع)

مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است. در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.... عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند، ليكن چون خواست ‏خود را با پيغمبر در ميان نهادند وى گفت منتظر قضاء الهى هستم (ابن سعد طبقات ج8 ص11) و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد، پذيرفت (سنن ج6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج2):

زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:

-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم. چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت. چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! چه مى‏خواهى؟ من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:   

-گويا فاطمه را مى‏خواهى؟

-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟

-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده. در بعض روايات ابن سعد، بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است. و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد. بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشته‏اند.

بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند. زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند. رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت ‏با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت ‏با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز. عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند .فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:

پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافت‏خيبر، رخت‏خوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (كاه مكى، گياه بوريا) پر شده بود، پرده‏اى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر(گويا مقصود از اين هجر،مركز بحرين است. نيز هجر،دهى بوده است نزديك مدينه)، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره‏اى اندوده به زفت، سبوئى سبز، چند كوزه گلى (امالى ج 1 ص 39). چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت ‏بركت دهد.

           

     زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر:

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است، چون سراسر زندگانى او نمونه است، چون خود او نمونه است، چون شوى او، پدر او و فرزندان او نمونه‏اند. نمونه مسلمان‏هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى. انسان‏هائى كه از ميان مردم، برمى‏خيزند، با مردم زندگى مى‏كنند، چون ديگر مردم راه مى‏روند، مى‏خورند، مى‏پوشند، اما از آن سوى اين غريزه‏ها سرشتى دارند، برتر از فرشته، سرشتى پيوسته بخدا. انسانهائى كه درد ديگران را دارند، يا درد مردم را مى‏دانند و مى‏كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند، گاه درد مى‏كشند تا ديگران درمان يابند. چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه:

كل يريد رجاله لحياته×يا من يريد حياته لرجاله (همگان ديگر كسان را براى خود مى‏خواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مى‏خواهى). برترى را در بزرگى روح مى‏دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است، و اگر به تن زنده‏اند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند. بآنها مى‏گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى‏كنى ديگر تو نيستى. اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى. در انسان دوستى تا آنجا پيش مى‏روند كه مى‏گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست‏ترين نقطه‏ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه‏اى است. نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد، پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.

اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است. پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد. او پيش از اين، درسهائى نظير اين درس را آموخته است. اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:
-دخترم به سخنان مردم گوش مده! مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است! فقر براى ديگران سرشكستگى دارد! براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.

-دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود. اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
-دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود

-من در باره تو كوتاهى نكردم! ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده‏ام! شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست.
خدايا فاطمه از من است و من از اويم! خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار.

         

عبادت دختر پيغمبر

دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشوئى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هر چند كه زندگانى زناشوئى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت‏ خداست. مقصودم از طاعت پروردگار، نماز بردن و روى بدرگاه خدا آوردنست. هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏يافت ‏به عبادت مى‏پرداخت، به نماز، تضرع، و دعا بدرگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود. امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:

مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست ‏بدعا برمى‏داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مى‏كرد، اما درباره خود چيزى نمى‏گفت. روزى بدو گفتم:

-مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟ گفت: فرزندم همسايه مقدم است (كشف الغمة1 ص 468).

 فاطمه با طفولييت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه داخلي و خارجي، در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه­اش، در انديشه و رفتار و زندگيش چگونه بودن را به زن پاسخ داد. او يك اسوه، يك شاهد براي هر زني است كه
مي­خواهد شدن خويش را انتخاب كند.

   خواستم بگويم  فاطمه دختر خديجه بزرگ است:   ديدم كه فاطمه نيست. 

  خواستم بگويم كه  فاطمه دختر محمد (ص) است:   ديدم كه فاطمه نيست.

  خواستم بگويم كه  فاطمه همسر علي(ع) است:   ديدم كه فاطمه نيست.

  خواستم بگويم كه  فاطمه مادر حسين (ع) است:   ديدم كه فاطمه نيست.

  خواستم بگويم كه  فاطمه مادرزينب(س) است:  باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. 

                                                        فاطمه فاطمه است

               

مظهر عاطفه
مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی است ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می‏کند و درآن صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالی‏ترین شکل خود آشکار می‏شود. مادری، حالتی است که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند می‏داند و در این راه، از همه زمینه‏ها و امکانات شخصی می‏گذرد. مادر، هنرمندی است که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمی‏دارد.
محبت مادری
حقیقت زندگی مادر، عشق ورزیدن، دوست داشتن وفداکاری است. اگر کار مادر را کوچک بپنداریم، مرتکب اشتباهی بزرگ شده‏ایم؛ چرا که کار او، انسان‏سازی و فضیلت پروری است. مادر در انجام این وظیفه، غرور و خودخواهی خود را به فداکاری و عشق‏ورزی تبدیل می‏کند و حتی حاضر می‏شود دفتر عشق و زندگی شخصی خود را برای مدتی نیمه باز گذارد یا مختومه سازد و فصلی نو در دفتر جدید فرزند بگشاید. به همین دلیل، مادرانْ همواره در خور ستایش و نکوداشتند.
زیباترین تعریف
زیباترین تعریفی که از مادر شده و واقعا بیانگر مقام ومنزلت مادر است، حدیث زیبایی از پیامبر اعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که فرمود: «بهشت زیر پای مادران است».

          

  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:13  توسط نازی  | 

شهادت استاد مطهري؛ روز معلم

 

               

امروز ۱۲ اردیبهشت سالروز شهادت معلم بزرگ استاد مطهری است .

یاد و خاطره این روز را گرامی می داریم.

و یک جمله زیبا از استاد:

 «من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را »

               

                             شهادت استاد مطهري؛ روز معلم

استاد شهيد آيت‌الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي‌ گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتب خانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي ‌پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ‌ورزد. در سال 1316 علي ‌رغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي ‌شود. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي(در فقه و اصول) و حضرت امام خميني(به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي(در فلسفه: الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي‌ گيرد. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي ‌رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنراني هاي تحقيقي مي ‌پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي‌ گردد.

                      
 
                                                 روز معلم

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس �معلم� ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 
                                        ارزش و مقام معلم

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (11  ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند.

 

                          داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

 بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده

اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

 قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: �آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : �تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟� گفت: �اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم�. گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.�

                                            مقام معلم

 مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

  ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

              

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:13  توسط نازی  |