

سالروز ميلاد فرخنده حضرت صديقه كبري، فاطمه زهرا و روز زن بر تمامي مسلمانان مبارك باد





(برگزيده اي از زندگاني حضرت زهرا به مناسبت زادروز فرخنده آن حضرت. بر گرفته از كتاب زندگاني حضرت زهرا، نوشته دكتر شهيدي)
د ر روزگاري كه مردم شبه جزيره عربستان در شدت لجاجت و گمراهي دچار درگيريهاي قبيلهاي بوده و پسران را بر دختران ترجيح ميدادند و حتي بدتر از آن دختران را زنده به گور ميكردند نواي آسماني آنها را نهيب زد كه:

مردم! شما چرا با دخترانتان چنين رفتارى مىكنيد؟ چرا بديده كالاى بىارزش بدانها مىنگريد؟ شما را چه كسى زاده و پرورده است؟ مگر شما در دامان همين دختران كه مادر شدهاند پرورش نيافتهايد؟ بدانيد كه چون دخترى در خانهاى بدنيا مىآيد خداوند ملائكه را نزد آنان مىفرستد تا بگويند:«اى اهل خانه سلام بر شما! سپس آن دختر را با پرهاى خود مىپوشانند و دستهاى خويش را بر سر او مىكشند، و ميگويند كسى كه نگاهبانى او را بر عهده گيرد تا روز رستاخيز يارى خواهد شد» (كنز العمال.كتاب نكاح از اواسط طبرانى) «كسى كه دخترى داشته باشد، و او را زنده بگور نكند، خوار نسازد، پسر را بر او ترجيح ندهد، خدا او را به بهشتخواهد برد» (كنز العمال.كتاب نكاح.از مسند ابو داود).
اما اين تعليمات آسمانى كه گاه با آيتهاى قرآن و گاه بزبان حديث بر گوشهاى گران چنان مردم دير فهم خوانده مىشد، بايد با آموزش عملى نيز همراه باشد تا اثر آن بيشتر گردد، و نمونه اعلاى اين تربيت عملى، دختر پيغمبر است.
اين شگفت است كه شمار دختران رسول خدا از نخستين زن او خديجه، بيش از پسران است و شگفتتر آنكه پسران او نمىپايند و در كودكى مىميرند.چنانكه گفتيم از نظر زندگانى بدوى و قبيلهاى پسر است كه چراغ خانه پدر را روشن مىكند، و آنكه پسرى جاى او را نگيرد نام او فراموش خواهد شد. چنين كس را ابتر مىگفتند و اين سرزنش كوتاه بينان مكه به محمد (ص) بود:«او ابتر است.» پس از مرگ نامى از وى نمىماند؟ چون پسرى ندارد كه جانشين او شود! اين عقيده كوردلانى از قريش بود. اما بر وفق مشيت الهى، و برغم اين كج انديشان تاريك دل، از پيغمبر اسلام دخترى ماند و اين دختر با گفتار و رفتار خود، چه در زندگانى خصوصى و چه در برخوردهاى اجتماعى، سر سخن پدر و رمز اشارتهاى قرآن را بدان خود خواهان نماياند كه«ان شانئك هو الابتر.»

تقدير خدائى چنان بود كه پيغمبر اسلام همه محبت پدرى را در حق زهرا بكار برد، تا با اين تربيت عملى، آن موجودهاى خود خواه بدانند كه بايد دختران را نيز چون پسران ارزش نهاد. مگر ما نمىگوئيم يكى از سه قسم سنت كه پيروى آن بر مسلمانان واجب است رفتار پيغمبر است؟ او بايد صاحب دختر شود و دختر خود را آنچنان به پروراند، و حرمت نهد، تا پيروان او از رفتار وى درس گيرند و اين مايه بقاء نژاد را خوار نشمرند.

سال تولد حضرت زهرا
بايد بگويم با همه كوششى كه بكار رفته است متاسفانه درباره سال تولد دختر پيغمبر (ص) اطلاع درست و دقيقى نمىتوان داد. چنانكه نوشته شده بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايدهاى ندارد. دختر پيغمبر پنجسال پس از بعثت، يا پيش از بعثت متولد شده باشد، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشتساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيتشده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است. آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسائى او، پرهيزگارى او، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلتهاى عالى انسانى است.

نام و لقبهاي دختر پيغمبر:
نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقبهائى چند نوشتهاند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مباركه، بتول و لقبهاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مىآيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا). زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مىرود در لغت، درخشنده، روشن و مترادفهائى از اين گونه معنى مىدهد. و اين لقب از هر جهت برازنده اين بانوست. او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد. از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مىدرخشد.

مرگ مادرش و مرگ ابو طالب:
قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصلهاى كوتاه. فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم به بيند. مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است. تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) پس از تحمل رنجهاي فراوان آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند. اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، عبد المطلب، ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفه مادرش را عهدهدار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد. او نمىخواست پدرش را تنها بگذارد. او مىدانست تا آنجا كه مىتواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد. اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد، دشمنان بر او گستاختر شدهاند، و او به دلجوئى نياز دارد. پدر نيز چون اين فداكارى را از او مىديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مىكرد. ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند، يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكردهاند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است. اين پندار شايد از يك جهت درستباشد. ما نمىگوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر نسبت بدختر را نداشت، چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند. اما روايتهاى مختلف نشان ميدهد فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهت يافت كه دختر پيغمبر است، آنچه او را شايسته اين حرمت ساخت از خود گذشتگى، پارسائى، زهد، دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشتهاند.

خواستگاران فاطمه (ع)
مسلم است كه فاطمه (ع) خواهان بسيارى داشته است. در اين باره نيازى بذكر روايات نداريم.... عمر و ابو بكر هر يك خواهان فاطمه بودند، ليكن چون خواست خود را با پيغمبر در ميان نهادند وى گفت منتظر قضاء الهى هستم (ابن سعد طبقات ج8 ص11) و چون على (ع) او را از وى خواستگارى كرد، پذيرفت (سنن ج6 ص 62.فاطمة الزهراء ص 25 ج2):
زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم. چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت. چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! چه مىخواهى؟ من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
-گويا فاطمه را مىخواهى؟
-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده. در بعض روايات ابن سعد، بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است. و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد. بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشتهاند.
بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمىرفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند. زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند. رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بكر داد و گفت با اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز. عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند .فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:
پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافتخيبر، رختخوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (كاه مكى، گياه بوريا) پر شده بود، پردهاى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر(گويا مقصود از اين هجر،مركز بحرين است. نيز هجر،دهى بوده است نزديك مدينه)، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسهاى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهرهاى اندوده به زفت، سبوئى سبز، چند كوزه گلى (امالى ج 1 ص 39). چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت بركت دهد.

زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر:
زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است، چون سراسر زندگانى او نمونه است، چون خود او نمونه است، چون شوى او، پدر او و فرزندان او نمونهاند. نمونه مسلمانهايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى. انسانهائى كه از ميان مردم، برمىخيزند، با مردم زندگى مىكنند، چون ديگر مردم راه مىروند، مىخورند، مىپوشند، اما از آن سوى اين غريزهها سرشتى دارند، برتر از فرشته، سرشتى پيوسته بخدا. انسانهائى كه درد ديگران را دارند، يا درد مردم را مىدانند و مىكوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند، گاه درد مىكشند تا ديگران درمان يابند. چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه:
كل يريد رجاله لحياته×يا من يريد حياته لرجاله (همگان ديگر كسان را براى خود مىخواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مىخواهى). برترى را در بزرگى روح مىدانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است، و اگر به تن زندهاند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند. بآنها مىگويند هنگامى كه با مردم زندگى مىكنى ديگر تو نيستى. اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى. در انسان دوستى تا آنجا پيش مىروند كه مىگويند چگونه سير بخوابم و در دور دستترين نقطهها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. زهرا (ع) پرورده چنين مدرسهاى است. نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد، پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.
اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است. پدرش آخرين درس را بدو مىدهد. او پيش از اين، درسهائى نظير اين درس را آموخته است. اما درسهاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:
-دخترم به سخنان مردم گوش مده! مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است! فقر براى ديگران سرشكستگى دارد! براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.
-دخترم پدرت اگر مىخواست مىتوانست گنجهاى زمين را مالك شود. اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
-دخترم اگر آنچه را پدرت مىداند مىدانستى دنيا در ديدهات زشت مينمود
-من در باره تو كوتاهى نكردم! ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر دادهام! شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست.
خدايا فاطمه از من است و من از اويم! خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار.


عبادت دختر پيغمبر
دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشوئى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هر چند كه زندگانى زناشوئى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت خداست. مقصودم از طاعت پروردگار، نماز بردن و روى بدرگاه خدا آوردنست. هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، تضرع، و دعا بدرگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود. امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:
مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست بدعا برمىداشت مردان و زنان با ايمان را دعا مىكرد، اما درباره خود چيزى نمىگفت. روزى بدو گفتم:
-مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟ گفت: فرزندم همسايه مقدم است (كشف الغمة1 ص 468).
فاطمه با طفولييت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه داخلي و خارجي، در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش چگونه بودن را به زن پاسخ داد. او يك اسوه، يك شاهد براي هر زني است كه
ميخواهد شدن خويش را انتخاب كند.
خواستم بگويم فاطمه دختر خديجه بزرگ است: ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه فاطمه دختر محمد (ص) است: ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه فاطمه همسر علي(ع) است: ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه فاطمه مادر حسين (ع) است: ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه فاطمه مادرزينب(س) است: باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه فاطمه است
مظهر عاطفه
مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی است ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی میکند و درآن صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالیترین شکل خود آشکار میشود. مادری، حالتی است که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند میداند و در این راه، از همه زمینهها و امکانات شخصی میگذرد. مادر، هنرمندی است که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمیدارد.
محبت مادری
حقیقت زندگی مادر، عشق ورزیدن، دوست داشتن وفداکاری است. اگر کار مادر را کوچک بپنداریم، مرتکب اشتباهی بزرگ شدهایم؛ چرا که کار او، انسانسازی و فضیلت پروری است. مادر در انجام این وظیفه، غرور و خودخواهی خود را به فداکاری و عشقورزی تبدیل میکند و حتی حاضر میشود دفتر عشق و زندگی شخصی خود را برای مدتی نیمه باز گذارد یا مختومه سازد و فصلی نو در دفتر جدید فرزند بگشاید. به همین دلیل، مادرانْ همواره در خور ستایش و نکوداشتند.
زیباترین تعریف
زیباترین تعریفی که از مادر شده و واقعا بیانگر مقام ومنزلت مادر است، حدیث زیبایی از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «بهشت زیر پای مادران است».
